محله گوهرشاد

محله

گوهرشاد

محله گوهرشاد دو باغ بزرگ داشت که به باغ‌های آقای مولایی معروف بودند. گوهرشاد نامی قدیمی‌ای است که پیش از انقلاب به خیابان آبکوه فعلی تعلق داشت، اما به‌تازگی محدوده خیابان‌های قاضی‌طباطبایی، شهید اسفندیانی و بخش انتهایی آبکوه را به‌نام محله گوهرشاد نام‌گذاری کرده‌اند. بخش بزرگی از زمین‌های این محله متعلق به آستانه است. 

محله گوهرشاد
هانیه دهقان‌نیری، سرآشپز و مدرس مشهدی نه‌تنها در عرصه آشپزی و قنادی نامی شناخته‌ شده است، بلکه می‌کوشد مفهوم «گاسترونومی» یعنی پیوند میان غذا، فرهنگ و سبک زندگی را در مشهد و سراسر ایران گسترش دهد.
بعد‌از شهادت قائد امت، حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای، سه بانوی فعال محله گوهرشاد با جمع‌آوری چادر‌های سیاه از محله، شروع به دوخت پرچم و ریسه مشکی کردند تا مسجد و خانه‌های محله را سیاه‌پوش کنند.
کوچه شهید سوزنچی۳ از معابر شناخته‌شده در محله گوهرشاد است. آنچه در نگاه اول در این مسیر جلب توجه می‌کند، نظم و یکپارچگی نمای آپارتمان‌های «فیروزه» در سمت چپ کوچه است که توسط بانک ملی ساخته شده است.
استاد کریم محمدیان، پدر کشتی خراسان و یکی از پایه‌های کشتی ایران در دهه‌های ۴۰ و ۵۰، پهلوانان بنام بسیاری نظیر مرحوم شورورزی، وفادار، سخدری، بهادری، توکل، معرب، گلمکانی، خادم و وحدت را تربیت کرد.
زمستان بی‌رحم کوه‌های غربی، جایی که نفس‌ها هم در سینه یخ می‌بندد، هم نتوانست عزم ابوالقاسم نهاوندی را برای دفاع از میهن بشکند؛ معلمی که روزی شهردار بود و ندای امام و عشق به وطن، او را از پشت میز مدیریت به سنگر‌های جنوب و قله‌های یخ‌زده غرب کشاند.
نوجوان محله گوهرشاد توانسته است مدال برنز سال گذشته را به مدال طلای کشوری تبدیل کند.
بانوی شهید، بتول جلیلی‌هواخواه، یکی از شهدای حج خونین سال۱۳۶۶ است؛ مادری که خواب ناتمام‌ماندن زیارت را دید و چند هفته بعد، در راهپیمایی برائت از مشرکین به شهادت رسید. نام او امروز بر تابلو خیابان «قاضی طباطبایی یک» حک شده است.
همسایه‌های کوچه شهیدصادقی۱۱ یکدیگر را «خواهر» صدا می‌زنند و هر کاری از دستشان برآید برای هم انجام می‌دهند. بیشتر آنها هرروز برای نماز ظهر به مسجد امام جواد (ع) محله می‌روند.
وجود مؤسسه آموزش عالی فردوس، کوچه شهید کلاهدوز ۲۸ را به یکی از معابر اصلی و پر‌رفت‌وآمدکلاهدوز تبدیل کرده است.در ابتدای این خیابان، زمین بایری متعلق‌به اداره کل اوقاف و امور خیریه استان خراسان رضوی قرار دارد.
زهرا برخلاف بسیاری از هم سن وسالان هنرمند و ورزشکارش که در مسابقات مختلف شرکت می‌کنند، بیشتر سراغ آموزش هنرش به علاقه‌مندان رفته و منتظر است تا کلاس‌های امسال نیز از سر گرفته شود.
آیدا سلطانی امسال با طراحی چهره شهید‌ابراهیم هادی به مرحله استانی جشنواره خوارزمی راه پیدا کرد و امیدوار است بتواند با اجرای طرح‌های بعدی به مرحله کشوری و مقام اول این جشنواره در رشته سیاه‌قلم برسد.
ریحانه و رؤیا عطایی‌ناصری، خواهران ورزشکار از کودکی وارد این رشته شده‌اند و تاکنون چندین مقام استانی و منطقه‌ای کسب کرده‌اند.
نیلوفر رهباردار‌مجاور از چهارسالگی ورزش حرفه‌ای را شروع می‌کند و چندین مدال رنگارنگ استانی در ژیمناستیک و تکواندو می‌گیرد. او همچنین از خردسالی به نقاشی علاقه‌مند بوده است و حالا آن را حرفه‌ای دنبال می‌کند.
اینجا شهید اسفندیانی ۶ است؛ خیابانی که همسایه‌ها هر‌روز یکدیگر را می‌بینند و از حال هم باخبرند و پشتشان به هم گرم است. برای کمک‌کردن از هم پیشی می‌گیرند و اجازه نمی‌دهند مشکلات سد راه فعالیت‌هایشان شود.
در گذر زمان، خاطرات بسیاری در کوچه شهید صادقی ۵ واقع در محله گوهرشاد مشهد خاطرات ثبت شده است. خاطراتی از انقلاب و نگهبانی‌های شبانه تا همدلی همسایه‌های محله. علی‌اکبر کفشدار‌طوسی ۴۴‌سال پیش، همراه خانواده به خیابان شهید‌صادقی ۵ آمدند و ساکن شدند و اکنون او تیتروار روایت‌گر گوشه‌ای از خاطرات است.
این نوجوان ورزشکار می‌گوید: داشتن قد‌بلند و قدرت بدنی، از نتایج مهم انجام حرکات رزمی است. اعتماد‌به‌نفسم بهتر از گذشته شده است. بعد از تمریناتم همیشه پر‌انرژی هستم و با اشتیاق درس می‌خوانم.
پلاکم را با یکی از رزمنده‌ها عوض کردیم که شهید شد. خبر شهادت من را به خانواده‌ام داده بودند. حالا هرچقدر از پایگاه به پدرم زنگ می‌زدم که من زنده هستم و شهید نشدم، باورش نمی‌شد.
جواد دلدار مدعی است حوالی سال ۱۳۹۰، یکی از افرادی بوده که فلافل را در مشهد باب کرده و پیش‌بینی‌اش نیز درست از کار درآمده است: تا سال ۱۳۹۲، در تمام خیابان‌های مشهد، فلافل خواهند فروخت. 
پهلوان طغرایی، اخلاص و ایمان را از شاخص‌های مهم ورزش زورخانه‌ای می‌داند و ابراز می‌دارد: صفای این ورزش، روح پاک و بدون آلایش آن است و شاید برای همین به عنوان سالم‌ترین ورزش شناخته شده است.
تشویق خانواده و اطرافیان و دیدن مداحان در هیئت‌های مذهبی برای محمد‌مهدی جمالی تأثیرگذار بوده است. او می‌گوید: مادرم اشعار مذهبی را برایم می‌خواند. من هم با چندبار تکرار آنها را پیش دوستان و اقوام از بَر می‌خواندم.